و زيباترين حادثه زندگي مرگ است كه تولد دوباره انسان است.
مهمترين چيزي كه بايد به آن در زندگي روزمره توجه داشته باشيم اين است كه خداوند وجود دارد پس مي توان وجود او را حس كرد و جلوه هاي وجودي او را در اين جهان مادي به چشم ديد .
امكان شناخت اين وجود لايتنهاي ممكن نيست
اما اگر دلمان با او يكي باشد در اين صورت است كه افق ذهن ما به سوي واقعيتهاي تازه اي گشوده خواهد شد و وجود خداوند را حس خواهيم كرد.
بايد بين عشق و ايمان پل زد تا از آفات آن مصون ماند.
ايمان بي عشق زنداني پر از زنجير و غل و بند است كه روح را مي
ميراند و دل را ويرانه مي سازد
عشق بي ايمان نيز آسيب زاست.
آشتي خواهم داد
آشنا خواهم كرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ كسي نيست
كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند
روح انسان: به خوبي مي داند كه دليل آفرينش و علت بازگشت روح به سوي مبدا" (( عشق )) است.
زيرا روح بارقه الهي درون (كه همان وجود حقيقي ماست) هدفي جز تكامل و رسيدن به سر منزل الهي خود ندارد.
عشق درمانگر است ، هم برای کسی که آن را نثار می کند وهم برای کسی که آن را دریافت می نماید. (دکتر کارل منینگر)
((((با رسيدن به قلهء از خود گذشتگي
بالاخره به روشنگري مي رسيم.))))
زندگی بدون عشق .. به درختی می ماند بدون شکوفه و ميوه. عشق بدون زيبائی به گل هائی می ماند بدون رايحه ... زندگی.. عشق و زيبائی ... يک روحند در سه بدن که نه از يکديگرجدا می شوند و نه تغيير میکنند.